ایلین وورنوس؛ زنی که کلیشه قاتلان زنجیرهای را شکست

در تاریخ جنایتهای آمریکا، نامهایی هستند که فقط بهخاطر تعداد قربانیانشان در یادها نماندهاند، بلکه به این دلیل که نگاه جامعه را به یک مفهوم کاملاً تغییر دادهاند. ایلین وورنوس یکی از همین نامهاست. زنی که هفت مرد را کشت و نهتنها بهعنوان قاتل زنجیرهای شناخته شد، بلکه تمام کلیشههای رایج درباره «قاتلان زن» را در هم شکست.
پس از دستگیریاش در سال ۱۹۹۱، رسانهها او را «اولین قاتل زنجیرهای زن آمریکا» نامیدند؛ لقبی که از نظر تاریخی نادرست بود، اما تأثیرش بر افکار عمومی انکارناپذیر است.
آیا ایلین وورنوس واقعاً اولین قاتل زنجیرهای زن بود؟
خیر. پیش از وورنوس، زنان دیگری نیز در آمریکا و اروپا مرتکب قتلهای زنجیرهای شده بودند. چهرههایی مانند بل گانِس، نَنی داس معروف به «مادربزرگ خندان» و جین تاپَن، دههها پیش از وورنوس قربانیان متعددی گرفته بودند.
با این حال، تفاوت اصلی در «نوع قتل» بود. بیشتر قاتلان زنجیرهای زن در تاریخ، الگوی خاصی داشتند؛ قتلی آرام، پنهان و اغلب برای منفعت مالی.
الگوی کلاسیک قاتلان زنجیرهای زن
بر اساس تحقیقات جرمشناسی، حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد قاتلان زنجیرهای ثبتشده در جهان زن هستند. این زنان معمولاً:
-
قربانیان آشنا را هدف قرار میدهند، همسر، بیمار، سالمند یا همکار
-
انگیزه مالی یا «راحتی» دارند
-
از روشهای کمسروصدا مثل مسمومیت استفاده میکنند
این تصویر، باعث شکلگیری کلیشهای به نام «بیوه سیاه» شد؛ زنی که شریک عاطفی یا اطرافیانش را برای پول یا قدرت میکشد.
چرا ایلین وورنوس یک استثنا بود؟
وورنوس تقریباً هیچکدام از این الگوها را دنبال نکرد.
او قربانیانش را از میان غریبهها انتخاب میکرد، مردانی که در جریان روسپیگری با آنها آشنا میشد. سلاح او اسلحه گرم بود، نه سم یا دارو. و اگرچه پس از قتل از قربانیانش سرقت میکرد، اما شواهد نشان میدهد انگیزه اصلی او بیشتر خشم، قدرت و کنترل بود؛ ویژگیهایی که معمولاً به قاتلان مرد نسبت داده میشوند.
همین تفاوتها باعث شد رسانهها و افکار عمومی او را نه یک قاتل «زنانه»، بلکه یک تهدید غیرقابلطبقهبندی ببینند.
ادعای دفاع مشروع؛ حقیقت یا تناقض؟
پس از دستگیری در ژانویه ۱۹۹۱، وورنوس ابتدا در تماس تلفنی با شریک عاطفیاش، تیریا مور، و سپس در بازجویی پلیس، به قتلها اعتراف کرد.
اما در دادگاه، روایتش تغییر کرد. او ادعا کرد که نخستین قربانیاش، ریچارد مالوری، به او تجاوز کرده و قتل در دفاع از خود بوده است. مالوری سابقه کیفری داشت، اما این موضوع هرگز بهعنوان مدرک وارد دادگاه نشد.
بعدها وورنوس بار دیگر روایتش را پس گرفت و ادعای دفاع مشروع را کنار گذاشت؛ تناقضی که نقش مهمی در صدور حکم اعدام داشت.
محاکمه، محکومیت و اعدام
وورنوس به قتل درجه یک محکوم شد و در نهایت مسئولیت شش قتل را پذیرفت و به قتل هفتم نیز اعتراف کرد. او در ۹ اکتبر ۲۰۰۲، در ۴۶ سالگی، با تزریق ماده کشنده در فلوریدا اعدام شد.
پرونده او یکی از معدود مواردی بود که یک زن در آمریکا به دلیل قتلهای زنجیرهای اعدام میشد.

ایلین وورنوس در سینما و فرهنگ عامه
زندگی وورنوس بارها بازسازی شد، اما مشهورترین تصویر او مربوط به فیلم Monster (2003) است؛ فیلمی که برای شارلیز ترون جایزه اسکار به همراه داشت.
او همچنین در سریالها، فیلمهای تلویزیونی و حالا در مستند جدید نتفلیکس با عنوان Aileen: Queen of the Serial Killers بازخوانی شده است؛ مستندی که نشان میدهد چگونه رسانهها، دادگاه و جامعه، همزمان او را ساختند و نابود کردند.
چرا داستان وورنوس هنوز مهم است؟
ایلین وورنوس فقط یک قاتل زنجیرهای نبود؛ او آینهای بود که جامعه آمریکا در آن، ترسهایش از زن، خشونت، فقر، جنسیت و قدرت را دید.
پرونده او نشان داد که وقتی یک زن از نقشهای از پیشتعریفشده خارج میشود، جامعه نهتنها شوکه میشود، بلکه دچار وسواس میشود. و شاید به همین دلیل است که داستانش هنوز بازگو میشود.


